دبيله [ dobile ] [ dobayle ]خيارشنبر... و ذبيلهى كى اندر شكم بوذ ببرذ. الابنيه (بهم 133، زل 111) (به ضم اول و فتح دوم و سوم) ورمى است بزرگتر از دمل و مدور كه در بدن به هم مىرسد به رنگ آن و در جوف آن موضعى يعنى كيسى مىباشد كه در آن ماده آن مىريزد و مستحيل به چرك مىگردد.. دمل بزرگى است كه آن را دهانهاى بسيار مىباشد و به فارسى كفكرك نامند (مخزن). 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ داروهافرهنگ داروها و واژهنامههای دشوار
, ص466) 
ريشى است كه با آماس بود، لزج و غليظ، كه باندامى اندر ماند، و تباه شود، و تباه كند آنجه كرد بركرد. ويست از كوشت، و دراز دنبه بماند، آنكاه بود كه آن ترى سپيد كردد و آن را: «شحمى» خوانند، و بود كه زرد بود و آن را «عسلى» خوانند، و بود كه سياه شود، و آن را: «عصرى» خوانند. و اندر آن ترى جيزهائى زايد سخت كوناكون كه بذان ترى نماند چون چيذۀ ناخن، و ريزۀ موى، و استخوان، و پارههاء ركو، و كج، و انگشت و آنجه بوى ماند، و جون كفاينذه آيد آن چيزها از وى بيرون آيد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص62) 
ريشى است با آماس بر تن. در قانون بو على گويد: «فصل فى الدبيله اكثرها يكون بعدورم حار فان اخذ يجمع صار دبيلة...» قانون. و در قاموس: «الدبيله: داء فى الجوف او خراج و دمل يظهر فيه». 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص105) 